اگه کسی خاطره ای از این استاد درس ریاضی داره بگه تا شاید اونوقت دوباره پستم رو بازنویسی کنم!!
عمر وبلاگ نویسی ما هم به پایان رسید .با همه خاطرات تلخ وشیرینش
خوب دورانی بود دانشجویی و دانشگاه و شیطنت هاش
و حالا یه مرحله دیگه از زندگی کارشناسی و تاهل.....................
هیچی کاردانی نمیشه
تو این دو سال کاردانی خیلی خاطرات به ارشیو زندگیم اضافه شد اعم از تلخ وشیرین حالا که فکرشو می کنم می بینم دو سال کاردانی به اندازه بیست سال خاطره دارم خیلی وقت ها فکر جدایی از دوستای کاردانی فکر دوری از امام رضا وفکر فراموشی همه اساتید ازارم میده اما بیشتر از این هم نمیشه موند یعنی دیگه مثل قبل لذت بخش نیست.![]()
از مهر هم ایشا الله می ریم کارشناسی اما مشهد رو نمی تونم فراموش کنم........
این روز های پایان سال چه شور وهیجانی داره بوی بهار میاد نمی دونم چرا دلم یه جوریه شاید برای اینکه تعطیلات امسال خیلی خاصه وهمه چیز با قبل فرق داره
پیشاپیش سال نو رو هم تبریک می گم
به امید دست یابی به بهترین ها....................................
سایت این دانشگاه که اعصاب برای ما نزاشته، امروز هم سایت با ۶ روز تاخیر دوباره برای انتخاب واحد آماده نیست.
چه کنیم که دانشجو باشیم!![]()
یاد زمان هنرستان به خیر یه آرزو داشتیم آن هم اینکه بشیم دانشجو.
بعد کنکور آرزو مون کمی که به واقعیت نزدیک شد اونوقت دانشگاه دولتی وروزانه وشهر دلخواه و... شد الویت خواسته هامون..
بعد ش که هم دولتی قبول شدیم هم به آرزومون رسیدیم اونوقت دوباره آرزو کردیم نمی دونم چرا ما فقط عادت داریم آرزو کنیم چرا وقتی به آرزومون می رسیم قدر شو نمی دونیم .
سه ترمی که گذشت جز نزدیک 50 واحد پاس شده ونمره های ناپلوئنی هیچی نفهمیدیم اصلا دانشجویی نکردیم...............
پارک ملت وکوه سنگی و گردش های روز جمعه شد همه ی دانشجویی ما و آخر ترم ها هم دخیل بستن به ضریح امام رضا (ع).
اما واقعا دانشجویی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
یعنی گلابی که هر روز بری دانشگاه بعد برگردی خوابگاه یا اینکه؟؟![]()
کاش گلابی نباشیم ولقب دانشجویی رو برای کلاس گذاشتن یدک نکشیم
بیایم اندکی بهتر باشیم ![]()
![]()
![]()
امیدوارم ترم جدید بهتر باشیم حداقل برای یک بار هم که شده دانشجو باشیم![]()
این روزها که بیشتر سرم با کارم گرمه..............
امروز داشتم به مهر فکر میکردم به پایان نامه ام که هیچ کاری براش نکردم به کار وبار ودرس
با خودم می گم حالا که تابستون رو برای کسب تجربه یک کار گذاشتم حسابی از این موقعیت استفاده کنم
دارم به این فکرمی کنم که چقدر کار دارم
یادش به خیر حدود سه سال پیش وقتی اولین روزهایی وبلاگ نویسیم بود.اولین وبلاگم دل نوشته ای با اهل دل برای مولا می نوشتم.
بعد آن یعنی بعد حذف وبلاگ ابا صالح المهدی دیگه وبلاگ نویسی برام اون اشتیاق رو نداشت.
دوست دارم دوباره مثل اون روزها برای عشقم بنویسم اما اینبار از بودنش نه از فراقش!
دیریست که ما منتظر روی تو هستیم
ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم
دیریست که دلداده ما خانه نشین است
جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است
پلک دلم امشب به نبودت پر درد است
این فصل کبود از غم هجران تو سرد است
ای ساقی دلهای جهان مست نگاهت
این ماه فرومانده ز چشمان سیاهت
دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم
وقتی که قمر نیست همه تا رو خموشیم
برای ظهورش دعا کنید زیرا ظهور اوست که می تواند تنها راه نجات دل های خسته مان باشد![]()
برای پایان نامه ام لازم هست که کد نویسی با asp.netرا یاد بگیرم .مدتی میشه که از روی چند تا فایل آموزشی pdf سعی کردم basicشو یاد بگیرم اما مگه پیش میره![]()
سعی کردم با راهنمایی سایت های آموزشی بفهمم که چی به چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟////![]()
.یکی دو تا کتاب آموزشی هم گرفتم اما اصلا خوب توضیح ندادن نمی دونم چی کار کنم؟
نیاز به help دارم.........................................![]()
اگه کسی از دوستان می تونه کمکی کنی لطفا اعلام همکاری نماید![]()
![]()